خرید بک لینک
همیشه دلم می خواست یک جای, دنج و آرام برای خودم داشته باشم. جایی که هیچکس را؛ راهی به آن جا نباشد.فقط خودم باشم و ؛ خودم. حس می کردم باید چنین جایی را داشته باشم. آن قدر این باید و خواستن را جستجو کرد

برچسب: نویسنده: نیکان خلیلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 20:11

مدرسه هایی که ما می رفتیم بقول امروزی ها؛ لاک چری نبودند.ساده بودند. همهء حیاط, مدرسه؛ یا آسفالت بود یا شنی.پنجره ها؛ شیشه داشتند..و در, کلاس ها..چوبی بودند.بعضی ها شکسته ..بعضی ها نشکسته.سبز .. آبی .

برچسب: نویسنده: نیکان خلیلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 20:11

آدمها گاهی بد می شوند.آن قدر که دیگران حال دیدنشان را هم ندارند. نمی دانم این بد بودن را حس کرده اید یا هنوز نه.ولی یکوقت هایی آن قدر مزه اش تلخ است که هیچ شبیه شوکولات هم؛ نیست.خیلی باید قوی باشی که

برچسب: نویسنده: نیکان خلیلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 20:11

باور کنیم یا نکنیم من و ماها داریم؛ رد می شویم.همیشه هم رد شدن ها؛ بد نیستند. مثل یک درشکه است .. سوار که شدی... با صدای, سم, اسب...راه می روی درخت ها ..برگ ها...تند تند می گذرند لابلای, شاخه های, در

برچسب: نویسنده: نیکان خلیلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 20:11

می جنگم بنویسم, یا ننویسم,؟وقتی می نویسم حالم خوب است.ننویسم,...انگاری به کلاغی می مانم دنبال جغد می دود.بنویسم, .. خودم را می نویسم.نمی خواهم مخم را بجوم که ای وای ..بنویسم,؛آن چه می گوید ؛این چه می بوید.

برچسب: نویسنده: نیکان خلیلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 20:11

اندازهءهیچ چیزی ؛ هیچ چیزی نمی خواهم.گاه باید آن قدر خودت را؛با انگشتانت رنگ کنی که سبیل های پیکاسو هم نتواند آن را نگه دارد.دلم می خواهد دست هایم را به آرامی ببرم تو سطل, رنگ آبی ... بعد به آرامی ..ب

برچسب: نویسنده: نیکان خلیلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 20:11

ه,ی ... سریع برگشتم؛ پشتم را نگاه کردم. هی.. از بچگی برایم یعنی هو.یک نوع صدا زدن بی ادبانه ...بدم می آمد از آوای, کشدارش.خودم هم حس کردم واکنشم خشن بود ولی خوب؛ من همینم.آقای, مسنی بودکه با عصا ایست

برچسب: نویسنده: نیکان خلیلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 20:11

دنیای هرکس ؛ اندازهء دل اوست.یک وقتی است آدم از مورچه سلیمان هم؛ عاجزتراست.آن قدر عاجز؛ که نمی تواند پنجره ای برای دوست داشتنی هایش باز کند و مجبور استاز پشت, شیشه های ترک خورده و کک و مک ریخته اش؛ آن

برچسب: نویسنده: نیکان خلیلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 20:11

صفحه بندی